زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و هشتم

سلام عزیز دل مامان امروز دوباره از اون روزایی بود که خبر بارداری شنیدم...  خبر پدر شدن خیلی خوشحال شدم اما جای خالی تو رو بیشتر حس کردم عزیزکم دلم خیلی میخوادت دیروز رفته بودیم بی بی زبیده ..... دلم خیلی گرفت همون حال منو باباتم داشت  از چشماش و قرمزیش معلوم بود نمیدونم چیکار کنم ............ شرمنده اش هستم  
24 اسفند 1392

نامه صد و هفتم

سلام عزیز دل مامان داریم به عید 93 نزدیک میشیم ......  ششمین عید بدون تو یه سری عددها هستن که برای ادم خیلی دورن و خیلی زود به اون عدد ها میرسیم 6 سال نبودنت ........ هیچوقت فکر نمیکردم این عدد رو داشته باشم هیچ وقت فکر نمیکردم به 30 سالگی برسم و تو رو نداشته باشم ولی یه سال و نیم دیگه داریم تا رسیدن به این عدد نمیخوام از ناراحتی و غصه بنویسم الان امیدوار امیدوارم دوره جدید قرصهام رو شروع کردم .... شروعش که اصلا خوب نبود و من کلی بالا اوردم  ولی خب امروز خیلی بهترم خاله نفیسه اومده تهران و قراره تا عید بمونه پیشمون تنها اتفاق بد این روزها فوت مجتبی بود و غصه ما و خانواده اش یاد عمه که میفتم...
15 اسفند 1392
1